
پول هدف نیست! نیروی محرکه اهداف است
ارزش یک ماشین به این نیست که چقدر بنزین در باک خود جا میدهد؛ ارزش ماشین زمانی مشخص خواهد شد که ما را به مقصدی ببرد که بدون آن هرگز نمیتوانستیم به آنجا برسیم.
۵ دقیقه مطالعه
هنوز چیزی ذخیره نشده است.

ارزش یک ماشین به این نیست که چقدر بنزین در باک خود جا میدهد؛ ارزش ماشین زمانی مشخص خواهد شد که ما را به مقصدی ببرد که بدون آن هرگز نمیتوانستیم به آنجا برسیم.
۵ دقیقه مطالعه
فرض کنید بعد از ماهها کار سخت، تصمیم گرفتهاید برای استراحت و تجدید قوا، با خانواده یا دوستان سری به استان محل زندگی من بزنید. یک سفر هیجانانگیز به شمال. وسایل را جمع میکنید، ماشین را استارت میزنید و وارد پیچوخمهای زیبای جاده چالوس میشوید. در میانه راه، چراغ بنزین روشن میشود. به اولین پمپ بنزین میروید، باک را پر میکنید.
حالا تصور کنید همانجا ماشین را کنار پمپ بنزین پارک کنید، صندلی را بخوابانید و بگویید: «خب، رسیدیم! هدف ما از خرید این ماشین و شروع این سفر، همین بنزین زدن بود!»
خندهدار و حتی احمقانه به نظر میرسد، درست است؟ هیچ انسان عاقلی ماشین نمیخرد تا فقط بتواند برای آن بنزین بخرد. ماشین ابزاری است برای حرکت، و بنزین سوختی است که این حرکت را ممکن میکند.
در دنیای کسبوکار، توسعه فردی و حتی در سطح کلان جامعه، «پول» دقیقاً حکم همان بنزین را دارد. پول نقش سوخت و نیروی محرکه یک هدف را ایفا میکند تا موتور ایدههایمان روشن بماند و حرکت کنیم؛ اما خودش «مقصد» و «هدف نهایی» نیست.
متأسفانه بسیاری از کسبوکارها، شرکتها و حتی دولتها این مفهوم ساده را فراموش میکنند. آنها تمام استراتژیهایشان را حول «بیشتر بنزین زدن» (کسب درآمد صِرف) میچینند، بدون اینکه بدانند قرار است این ماشین اصلاً به کدام مقصد برسد و چه دردی را از جامعه دوا کند.
آمارها در این باره چه میگویند؟
شاید فکر کنید که در دنیای بیرحم تجارت، این حرفها صرفاً شعارهای انگیزشی است و در نهایت فقط پول است که حرف اول را میزند. اما دادههای واقعی چیز دیگری میگویند:
طبق تحقیقات گستردهای که مجله کسبوکار هاروارد (Harvard Business Review) با همکاری مؤسسه EY انجام داده است، شرکتهایی که با یک «هدف و ارزش مشخص» (Purpose-driven) فراتر از کسب سودِ صِرف فعالیت میکنند، در یک بازه زمانی مشخص، رشد درآمدی ۳ برابر بیشتر نسبت به رقبای متمرکز بر سودآوری داشتهاند.
همچنین، گزارشهای جهانیِ رفتار مصرفکننده نشان میدهد که نزدیک به ۷۳ درصد از مشتریان ترجیح میدهند از برندهایی خرید کنند که مأموریتی فراتر از پولسازی دارند و ارزشی واقعی به جهان اضافه میکنند. وقتی شرکتی فقط به فکر پر کردن جیب (باک) خودش باشد، خیلی زود وفاداری مشتریانش را از دست میدهد.
ارزش یک ماشین به این نیست که چقدر بنزین در باک خود جا میدهد؛ ارزش ماشین زمانی مشخص خواهد شد که ما را به مقصدی ببرد که بدون آن هرگز نمیتوانستیم به آنجا برسیم.
کمپانیها، سازمانها و دولتها نیز باید ارزشهایی فراتر از کسب درآمد یا بودجهسازی را نشان بدهند. کسبوکارها باید به این فکر کنند که محصول یا خدمات آنها چگونه قرار است زندگی انسانها را راحتتر، سریعتر، امنتر یا لذتبخشتر کند.
ما برای ساختن، رشد دادن، تیمسازی و ماندگار شدن، به سوخت (پول) نیاز حیاتی داریم؛ بدون آن در همان ابتدای جاده متوقف میشویم و ایدههایمان میمیرند. درآمدزایی وظیفه اصلی هر کسبوکاری است تا زنده بماند. اما هرگز نباید چشممان را از جاده برداریم و تمام عمر به عقربه بنزین خیره شویم.
باید از خودمان بپرسیم: «حالا که باکِ ماشینِ زندگی یا کسبوکارمان در حال پر شدن است، قرار است دنیا را به چه جای بهتری تبدیل کنیم و به کدام مقصد زیبا برسیم؟»