دنبال کنید

آنالوژی چیست؟

آنالوژی چیست؟
آنالوژی چیست؟

امروز در حال مطالعه یک متن بودم و با واژه آنالوژی مواجه شدم! فکر کردم به همین بهانه چند خطی راجع به آن بنویسم. آنالوژی با اینکه پارسی نیست ولی برای لغت آناگویی، فراسنجی، مانستگی به مفهوم قیاس برای تفکر بهتر استفاده می شود.

اول یک مثال؛ بعد تعریف

فرض کنید می‌خواهید مفهوم API را به یک کارآفرین غیرتکنیکال توضیح دهید. می‌توانید بگویید:

«API مثل منوی یک رستوران است. تو نمی‌دانی آشپزخانه چطور کار می‌کند، چه تجهیزاتی دارد، یا آشپز چه مراحلی طی می‌کند. فقط منو جلویت است. سفارش می‌دهی، غذا می‌آید. API هم همین است؛ یک لیست مشخص از کارهایی که می‌توانی از یک سیستم بخواهی، بدون اینکه بدانی پشت صحنه چه اتفاقی می‌افتد.»

همین یک جمله، چند چیز را با هم منتقل می‌کند:

  • مرز مشخص دارد — نمی‌توانی چیزی خارج از منو سفارش دهی
  • پیاده‌سازی پنهان است — آشپزخانه را نمی‌بینی
  • قرارداد دوطرفه است — اگر درست سفارش دهی، جواب درست می‌گیری

طرف مقابل، بدون یاد گرفتن یک خط کد، ماهیت API را فهمیده. این یعنی آنالوژی.


آنالوژی (قیاس) چیست؟

آنالوژی یعنی مقایسه‌ی دو چیز برای پیدا کردن ساختار مشترک میان آن‌ها — نه فقط شباهت سطحی.

آنالوژی پلی میان چیزهایی که میدانیم و چیز های جدید است.

وقتی یکی از دو طرف مقایسه را خوب می‌شناسیم، می‌توانیم از آن دانسته به‌عنوان پل استفاده کنیم تا طرف ناشناخته را سریع‌تر درک کنیم.

آنالوژی قوی، چند وجه مشترک دارد — نه فقط یک شباهت کلی.

مثال‌هایی که فراموش نمی‌کنید

برای برنامه‌نویسان:

Git branch مثل شاخه‌های یک درخت است. می‌توانی روی یک شاخه آزمایش کنی بدون اینکه تنه اصلی آسیب ببیند. وقتی نتیجه خوب بود، شاخه را به تنه وصل می‌کنی (merge). اگر خراب شد، قطعش می‌کنی.

برای طراحان محصول:

طراحی UX مثل معماری یک ساختمان است. معمار نمی‌تواند بعد از ساخت بگوید «در را جابجا می‌کنیم» — هزینه‌اش سرسام‌آور است. در طراحی محصول هم هرچه دیرتر مشکل کشف شود، هزینه‌ی رفعش بیشتر است. به همین دلیل است که wireframe و prototype وجود دارند؛ مثل نقشه‌ی ساختمان قبل از بتون‌ریزی.

برای کارآفرینان:

استارتاپ مثل یک موشک در حال پرتاب است. بیشترین سوخت در لحظه‌ی اول مصرف می‌شود. اگر زاویه‌ی پرتاب چند درجه اشتباه باشد، هرچه جلوتر بروی، از مقصد دورتر می‌شوی. این همان چیزی است که «pivot زودهنگام» را توجیه می‌کند.


تفاوت استعاره و آنالوژی

این تفاوت برای تحلیل‌گران و طراحان محصول مهم است:

استعاره یک مقایسه‌ی کلی است — یک وجه، یک تصویر، تمام.

مثال: «داده، نفت جدید است.» — جذاب است، اما تحلیل نیست.

آنالوژی چندوجهی و ساختارمند است.

همان مثال داده و نفت، وقتی به آنالوژی تبدیل می‌شود:

نفتداده
برخی کشورها ذاتاً منابع بیشتری دارندبرخی پلتفرم‌ها ذاتاً داده‌خیزترند
مصرف خام، فرصت‌سوزی استداده‌ی خام بدون پردازش، بی‌ارزش است
پالایش = ارزش افزودهتحلیل داده = ارزش افزوده
دسترسی مشترک به یک میدان = اختلافدسترسی به داده‌های کاربران = تعارض حقوقی

هرچه وجوه مشترک بیشتر باشند، از استعاره به آنالوژی نزدیک‌تر شده‌اید — و قدرت تحلیل شما بیشتر.


چرا آنالوژی برای من مهم شد؟

خب من مدرس هستم و باید روش های ساخت مثال را بلد باشم. اما در اصل وقتی یک واژه را عمیقا می فهمیم و از آن در زندگی روزمره استفاده می کنیم انگار یک افزونه یک پلاگین روی خودمان نصب کرده ایم. به همین جهت من عاشق یادگیری اصطلاحات جدید هستم. واژه هایی که شاید سالهاست در حال انجام آن هستیم ولی نمی دانیم چطور صدایش کنیم. آنالوژی کمک می کند :

۱. سریعتر یاد بگیریم.

مغز اطلاعات جدید را به دانسته‌های قبلی وصل می‌کند. آنالوژی این اتصال را آماده می‌کند. وقتی یک مفهوم جدید را به چیزی که قبلاً می‌دانید وصل کنید، هم سریع‌تر یاد می‌گیرید، هم دیرتر فراموش می‌کنید.

۲. توضیح بهتر به تیم و مشتری

اگر نتوانید ایده‌تان را با یک آنالوژی ساده توضیح دهید، احتمالاً خودتان هم آن را کامل نفهمیده‌اید. آنالوژی، آینه‌ی فهم شماست.

۳. حل مسئله خلاقانه

بسیاری از نوآوری‌ها از انتقال یک راه‌حل از یک حوزه به حوزه‌ی دیگر آمده‌اند. Airbnb آنالوژی «هتل بدون هتل» بود. Uber آنالوژی «تاکسی بدون تاکسی».


یک تمرین عملی

یک مفهوم تکنیکال یا کسب‌وکاری که این روزها با آن درگیرید را بردارید.

سعی کنید آن را با چیزی از دنیای فیزیکی — چیزی که همه می‌شناسند — مقایسه کنید.

اگر بتوانید سه وجه مشترک پیدا کنید، یک آنالوژی واقعی ساخته‌اید.

اگر فقط یک وجه پیدا کردید، هنوز در سطح استعاره هستید — که بد نیست، اما برای تحلیل کافی نیست.


من برای توضیح بعضی از مفاهیم از تصاویر زیر استفاده می کنم.

  1. استراتژی محصول : محصول کشتی است و استراتژی فانوس دریایی!
فانوس مسیر کشتی را تعیین می‌کند، خودش حرکت نمی‌کند؛ استراتژی نیز جهت می‌دهد، نه اجرای همه کارها. همه کشتی‌ها را نجات نمی‌دهد؛ فقط کشتی‌هایی که مسیر درست را انتخاب کنند. در مه، دید کوتاه است اما جهت کلی روشن می‌ماند؛ درست مانند بازارهای نامطمئن.

۲. بدهی فنی :

۳. تجربه کاربری:

در نوشته‌های بعدی، از کاربرد آن در طراحی یعنی Visual analogy in design بیشتر خواهم گفت.

دیدگاه‌ها
به بحث بپیوندید و نظر خود را به اشتراک بگذارید
افزودن دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرنامه
نوشته ها را دنبال کنید!
آخرین به روز رسانی ها، نکات خلاقانه و منابع انحصاری را مستقیماً در ایمیل خود دریافت کنید. بیایید آینده طراحی و نوآوری را با هم بررسی کنیم.