دنبال کنید

شکاف میان تلاش و ارزش

این دو اغلب تناسبی با هم ندارند.

به نظر می رسد ساختِ موسیقی حسبی الله محسن چاووشی از ایده تا ضبط نهایی، کمتر از دو روز زمان برد. در مقابل، قطعه سنگ صبور چندماه طول کشید. هر دو مخاطبانشان را راضی کردند، اما ارزش یکی ۱۵۰۰ برابر دیگری نیست.

گاهی کاری که نیازمند تلاش زیاد است، به کمیابی [Scarcity] منجر می‌شود و همین کمیابی می‌تواند ارزش آن را بالا ببرد؛ اما همیشه این‌طور نیست.

صرفاً به این دلیل که ما تلاش می‌کنیم، به این معنا نیست که حق داریم انتظار جبران و واکنشی هم‌سنگ از سوی مخاطب داشته باشیم. نوشتن یک رساله دکتری ممکن است هفت سال طول بکشد، اما استادِ هیئت‌داوران شاید تنها یک ساعت برای خواندن آن وقت بگذارد. تلاش دانشجو ارتباطی به میزان تلاش هیئت‌داوران ندارد.

به نظر می‌رسد اسطوره‌سازیِ پیرامونِ «خلق کردن»، ما را وامی‌دارد تا هنگام سنجش ارزش، میزان تلاش را هم محاسبه کنیم؛ اما در عمل، خریداران به‌ندرت چنین کاری می‌کنند.

اگر اثر خلق‌شده همان چیزی باشد که مخاطب به آن نیاز دارد یا می‌خواهد، دیگر واقعاً اهمیتی ندارد که خلق آن چقدر دشوار بوده یا چه کسی (و چه چیزی) آن را ساخته است.

این موضوع در زمینه آموزش یا تناسب‌اندام، چالش جالبی ایجاد می‌کند. آیا مربی باشگاه شما را تحت فشار می‌گذارد تا سریع‌تر بدوید یا وزنه سنگین‌تری بزنید، یا صرفاً شرایطی فراهم می‌کند تا فقط کمی بیشتر از دفعه قبل تلاش کنید؟

تمرکز بر نتایج مطلق در زمانی که قصد داریم تلاش نسبی را بهبود دهیم، یک تله است. «نمره ۲۰ برای تلاش کردن» یک نمره منطقی است، اما حتی در مدرسه هم سیستم آموزشی به‌ندرت در عمل چنین انتخابی می‌کند؛ معمولاً این نویسنده یا ورزشکارِ ذاتاً مستعد است که تحسین می‌شود، نه کسی که بیشتر تلاش کرده یا بر موانع غلبه کرده است.

در مسیر توسعه مهارت‌هایمان، تلاش امری ضروری است. اما هنگام ورود به بازار [Marketplace]، مطمئن نیستم که این تلاش اهمیتی داشته باشد. ما باید در اینکه دقیقاً به دنبال پاداش دادن به کدام‌یک هستیم، رویکردی ثابت و شفاف داشته باشیم.

− متن بالا ترجمه جدیدترین نوشته ست گادین بود

در ادامه، دو پی‌نوشت بومی و متناسب با فضای توسعه محصول و آموزش برای اضافه کردن به مقاله آورده شده است:

پی‌نوشت ۱ (در دنیای توسعه محصول و نرم‌افزار):
تصور کنید تیمی ماه‌ها زمان صرف کدنویسی اختصاصی و پیچیده برای ساخت یک پلتفرم فروشگاهی می‌کند (تلاش بالا). در مقابل، توسعه‌دهنده دیگری با استفاده از وردپرس و المنتور، همان نیاز مشتری را در کمتر از یک هفته و با رابط کاربری جذاب‌تری برطرف می‌سازد (تلاش کمتر). کارفرما یا مشتری نهایی، دغدغه خطوط کدِ نوشته‌شده یا شب‌بیداری‌های تیم اول را ندارد؛ او ارزش را در حل سریع، کارآمد و بصریِ مسئله‌اش [Problem Solving] می‌بیند و برای همان خروجی پول می‌پردازد.

البته طبیعی است که کیفیت مبنای مقایسه ما نیست!

پی‌نوشت ۲ (در بازار آموزش و محتوا):
نویسنده یا مدرسی را در نظر بگیرید که سال‌ها برای تألیف یک کتاب قطور و تئوریک زمان می‌گذارد، اما با استقبال سرد بازار مواجه می‌شود. در سمت دیگر، یک طراح محصول، راهکاری عملی و کاربردی را در قالب یک مینی‌دوره فشرده یا یک کتابچه راهنما در یک ماه تدوین می‌کند و به فروش بالایی دست می‌یابد. در اینجا نیز، بازارِ مخاطبان به میزان زمانِ صرف‌شده برای پژوهش پاداش نمی‌دهد، بلکه ارزش را در اثربخشی، رفع نیاز مقطعی و قابلیت اجرای سریعِ آن محتوا [Actionable Content] می‌سنجد.

«شما در مسیر حرفه‌ای‌تان چطور؟ آیا تا به حال پروژه‌ای داشته‌اید که با کمترین زمانِ ممکن، بیشترین ارزش را برای مشتری خلق کند، اما برای قیمت‌گذاری یا توجیه آن به مشکل خورده باشید؟ بزرگترین چالشِ شما در گذار از “فروشِ زمان و زحمت” به “فروشِ ارزش” چیست؟ در کامنت‌ها بنویسید تا درباره راهکارهایش با هم گفتگو کنیم.»

دیدگاه‌ها
به بحث بپیوندید و نظر خود را به اشتراک بگذارید
افزودن دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرنامه
نوشته ها را دنبال کنید!
آخرین به روز رسانی ها، نکات خلاقانه و منابع انحصاری را مستقیماً در ایمیل خود دریافت کنید. بیایید آینده طراحی و نوآوری را با هم بررسی کنیم.