دنبال کنید

فصل 3. قانون میلر (Miller’s Law)

قوانین UX: استفاده از روان‌شناسی برای طراحی محصولات و خدمات بهتر
قوانین UX: استفاده از روان‌شناسی برای طراحی محصولات و خدمات بهتر

میانگین متوسط افراد تنها می‌توانند ۷ (± ۲) آیتم را در حافظه فعال خود نگه دارند.

Miller’s Law
Miller’s Law

🚀 نکات کلیدی

  • محتوا را به بخش‌های کوچکتر تقسیم کنید تا کاربران راحت‌تر آن را پردازش و درک کنند و راحت تر به خاطر بسپارند.
  • به یاد داشته باشید که ظرفیت حافظه کوتاه‌مدت در هر فرد متفاوت است و به میزان دانش قبلی و شرایط محیطی او بستگی دارد.
  • از عدد «جادویی هفت» برای توجیه محدودیت‌های غیرضروری در طراحی استفاده نکنید.1

🌟مروری کلی

احتمالاً بسیاری از طراحان نام «قانون میلر» را شنیده‌اند، اما درک درستی از آن ندارند. ❗ این قانون که اغلب به اشتباه تفسیر شده، بارها به عنوان توجیهی برای تصمیم‌های طراحی مانند «تعداد آیتم‌های ناوبری نباید از هفت مورد بیشتر شود» مطرح شده است.

در حالی که محدود کردن تعداد گزینه‌های قابل انتخاب برای کاربران قطعاً مزایایی دارد (به فصل ۴، «قانون هیک» مراجعه کنید)، نسبت دادن این قاعده سختگیرانه به قانون میلر اشتباه و گمراه‌کننده است.

در این فصل، با منشأ «عدد جادویی هفت» میلر آشنا می‌شویم و ارزش واقعی این قانون برای طراحان تجربه کاربری (UX Designers) را بررسی خواهیم کرد.


🌱ریشه‌ها و تاریخچه

قانون میلر از مقاله‌ای منتشرشده در سال ۱۹۵۶ توسط روان‌شناس شناختی، جورج میلر، با عنوان «عدد جادویی هفت، به اضافه یا منهای دو: برخی محدودیت‌ها در ظرفیت ما برای پردازش اطلاعات2» سرچشمه می‌گیرد.
میلر، استاد دپارتمان روان‌شناسی دانشگاه هاروارد، در این مقاله به همزمانیِ جالب بین محدودیت‌های قضاوت مطلق یک‌بعدی و محدودیت‌های حافظه کوتاه‌مدت اشاره کرد.

او مشاهده کرد که ظرفیت حافظه‌ی کوتاه‌مدت در بزرگسالان جوان به طور تقریبی به عدد ۷ محدود می‌شود، فارغ از نوع محرک‌ها؛ حتی زمانی که محرک‌ها شامل مقادیر کاملاً متفاوتی از اطلاعات باشند. این مشاهدات میلر را به این نتیجه رساند که بیت‌ها—واحدهای پایه‌ی اطلاعات—به اندازه‌ی تعداد بخش‌های اطلاعاتی که باید به خاطر سپرده شوند، روی ظرفیت حافظه تأثیر ندارند.

در روان‌شناسی شناختی، واژه‌ی «بخش» (chunk) به مجموعه‌ای از واحدهای آشنا و پایه گفته می‌شود که کنار هم گروه‌بندی شده و در حافظه‌ی فرد ذخیره شده‌اند.


مقاله‌ی میلر اغلب این‌طور تفسیر می‌شود که تعداد اشیایی که یک انسان معمولی می‌تواند در حافظه‌ی کوتاه‌مدت خود نگه دارد، برابر با ۷ ± ۲ است.
اما میلر خودش فقط به صورت بلاغی از عبارت «عدد جادویی هفت» استفاده کرده بود و از سوءتفاهم‌های گسترده پیرامون آن شگفت‌زده شد! 😅

تحقیقات بعدی درباره‌ی حافظه‌ی کوتاه‌مدت و حافظه‌ی کاری نشان دادند که ظرفیت حافظه‌ی کوتاه‌مدت، حتی وقتی با معیار «بخش» سنجیده می‌شود، مقدار ثابتی نیست.


میلر یکی از پیشگامان اولیه در این ایده بود که ذهن انسان را می‌توان از دریچه‌ی یک مدل پردازش اطلاعاتی درک کرد؛ و این که ظرفیت حافظه‌ی کاری ما، محدودیت‌های ذاتی خودش را دارد… 🚀

مفهوم روان شناسی
بار شناختی (Cognitive Load)
هنگام کار با یک محصول یا سرویس دیجیتال، کاربر ابتدا باید یاد بگیرد که آن چگونه کار می‌کند و سپس بفهمد چگونه اطلاعات مورد نظر خود را پیدا کند. 🔍
درک نحوه‌ی استفاده از ناوبری (navigation) — و گاهی حتی پیدا کردن خودِ ناوبری — پردازش چیدمان صفحه، تعامل با عناصر رابط کاربری (UI elements)، و وارد کردن اطلاعات در فرم‌ها، همگی به منابع ذهنی نیاز دارند. 🧠
در حالی که این فرآیند یادگیری در حال انجام است، کاربر باید تمرکزش را روی هدف اولیه‌ی خود نیز حفظ کند؛ هدفی که بسته به میزان سهولت استفاده از رابط کاربری، می‌تواند به چالشی جدی تبدیل شود. ⚡
میزان منابع ذهنی موردنیاز برای درک و تعامل با یک رابط کاربری، بار شناختی نامیده می‌شود.3

می‌توانید بار شناختی را شبیه به حافظه‌ی یک گوشی یا لپ‌تاپ تصور کنید: اگر تعداد زیادی اپلیکیشن همزمان اجرا شوند، باتری شروع به تخلیه می‌کند، دستگاه کند می‌شود یا بدتر از آن، هنگ می‌کند! 🔋💥
میزان توان پردازشی در دسترس عملکرد دستگاه را تعیین می‌کند — و این توان، وابسته به حافظه است؛ که یک منبع محدود به شمار می‌رود.
مغز ما هم به همین صورت عمل می‌کند:
وقتی میزان اطلاعات ورودی از فضای موجود در حافظه‌ی کاری ما بیشتر شود، ذهن برای پردازش آن دچار مشکل می‌شود — کارها سخت‌تر می‌شوند، جزئیات از دست می‌روند، و احساس خستگی و فشار ذهنی به وجود می‌آید. 😵‍💫
حافظه‌ی کاری ما، همان فضای موقتی (شکل ۳-۱) برای ذخیره‌ی اطلاعات مربوط به کار جاری است و تعداد مشخصی «اسلات» برای نگهداری اطلاعات دارد.

این مسئله زمانی مشکل‌ساز می‌شود که اطلاعات از دست رفته، برای انجام کاری که کاربر قصد انجامش را دارد یا برای پیدا کردن اطلاعات مورد نظرش حیاتی باشد.
در چنین شرایطی، انجام وظایف سخت‌تر می‌شود و کاربران ممکن است احساس خستگی و فشار بیش از حد کنند؛ در نهایت این احساس می‌تواند به ناامیدی یا حتی رها کردن کار منجر شود — که هر دو، از نشانه‌های یک تجربه کاربری (UX) ضعیف هستند. 😣💔
تکنیک
تکه‌بندی (Chunking)
شیفتگی «میلر» به حافظه کوتاه‌مدت و دامنه‌ی آن، نه به عدد هفت بلکه به مفهوم تکه‌بندی (Chunking) و توانایی ما، در به خاطر سپردن اطلاعات به این شیوه مربوط می‌شد.
او دریافت که اندازه‌ی تکه‌ها چندان اهمیتی ندارد — حفظ هفت کلمه‌ی مستقل به همان سادگی حفظ هفت حرف مستقل در حافظه کوتاه‌مدت امکان‌پذیر بود.
گرچه عوامل مختلفی مانند زمینه‌ی موضوعی، آشنایی با محتوا و ظرفیت فردی می‌توانند بر تعداد تکه‌هایی که یک فرد می‌تواند حفظ کند تأثیر بگذارند، اما نکته‌ی اصلی این است:

حافظه‌ی کوتاه‌مدت انسان محدود است و تکه‌بندی به ما کمک می‌کند اطلاعات را مؤثرتر به خاطر بسپاریم.

وقتی این مفهوم در طراحی تجربه کاربری (UX Design) به کار می‌رود، تکه‌بندی تبدیل به رویکردی بسیار ارزشمند برای سازماندهی محتوا می‌شود. 🚀
با تکه‌بندی محتوا در طراحی، در واقع درک آن را برای کاربر ساده‌تر می‌کنیم. می‌توانیم تکه‌بندی را با اقدامات زیر به کار ببریم:
گروه‌بندی محتوا و اشیای مرتبط با هم
استفاده از عناصر طراحی مانند رنگ، مقیاس، جداکننده‌ها و فاصله‌گذاری برای متمایز کردن این گروه‌ها از یکدیگر
کاربران سپس می‌توانند به راحتی محتوا را اسکن کنند، اطلاعات مرتبط با هدف‌های خود را شناسایی کرده و سریع‌تر به هدف‌شان برسند.
با ساختاربندی محتوا در قالب گروه‌های بصری متمایز و ایجاد یک سلسله‌مراتب واضح، می‌توانیم نحوه‌ی ارائه‌ی اطلاعات را با شیوه‌ی پردازش دیجیتال توسط انسان‌ها هماهنگ کنیم.

مثال

ساده‌ترین نمونه‌ی تکه‌بندی (Chunking) را می‌توان در نحوه‌ی نوشتن و فرمت بندی شماره تلفن‌ها دید.
بدون تکه‌بندی، شماره تلفن تنها یک رشته‌ی بلند از ارقام می‌بود — گاهی حتی خیلی بیشتر از هفت رقم — که پردازش و به خاطر سپردنش را سخت می‌کرد.
اما وقتی شماره تلفن فرمت‌بندی (تکه‌بندی) شود، پردازش و به یادآوری آن بسیار آسان‌تر خواهد شد. (شکل ۳-۲)

شکل 3-2. یک شماره تلفن (ایالات متحده) با و بدون قطعه قطعه اعمال شد

بیایید به مثالی کمی پیچیده‌تر برویم.
هنگام گشت‌وگذار در وب، حتماً با پدیده‌ی ترسناک «دیوار متن» (Wall of Text) مواجه شده‌اید.
این نوع محتوا با نبود سلسله‌مراتب یا فرمت‌بندی مناسب و طول بیش‌ازحد خطوط شناخته می‌شود.
می‌توان آن را به مثال شماره تلفنِ بدون فرمت تشبیه کرد — اما در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر.
در این حالت، محتوا برای کاربر سخت‌تر قابل اسکن و پردازش است و همین موضوع باعث می‌شود بار شناختی (Cognitive Load) افزایش یابد. 🧠⚡

شکل 3-3. مثال “دیوار متن” (منبع: ویکی پدیا، 2019)

وقتی این نمونه‌ی «دیوار متن» را با محتوایی که دارای فرمت‌بندی، سلسله‌مراتب و طول خطوط مناسب است مقایسه کنیم، تفاوت چشمگیری دیده می‌شود. 🔥
(شکل ۳-۴) نسخه‌ی بهبودیافته‌ای از همان محتوا را نشان می‌دهد که در آن تغییرات زیر اعمال شده است:

🔍 برجسته‌سازی کلمات کلیدی برای ایجاد کنتراست نسبت به متن اطراف

🏷️ افزودن تیترها و زیرتیترها برای ایجاد سلسله‌مراتب

استفاده از فضای خالی (Whitespace) برای تقسیم محتوا به بخش‌های قابل تشخیص

📏 کاهش طول خطوط برای بهبود خوانایی

🔗زیرخط‌دار کردن لینک‌های متنی

شکل 3-4. “دیوار متن” با سلسله مراتب، قالب بندی و طول خط مناسب بهبود یافته است (منبع: ویکی پدیا، 2019)

حالا بیایید ببینیم چطور می‌شود تکه‌بندی را در مقیاسی وسیع‌تر به کار گرفت. 🌍
تکه‌بندی می‌تواند به کاربران کمک کند تا روابط زیرین اطلاعات را بهتر درک کنند؛
این کار با گروه‌بندی محتوا به ماژول‌های متمایز،
اعمال قواعدی برای جدا کردن محتوا،
و ایجاد سلسله‌مراتب صورت می‌گیرد. (شکل ۳-۵) 🧩

شکل 3-5. نمونه‌ای از تکه‌شدن اعمال شده برای اطلاعات متراکم (منبع: بلومبرگ، 2023)

به ویژه در تجربه‌هایی که اطلاعات زیادی را در خود جای داده‌اند، تکه‌بندی ابزاری عالی برای ایجاد ساختار در محتواست.
نتیجه‌ی این کار نه تنها زیباتر و چشم‌نوازتر است، بلکه اسکن کردن اطلاعات را هم برای کاربر آسان‌تر می‌کند.
مثلاً کاربری که در حال مرور تیترهای خبری برای پیدا کردن مطالب مورد علاقه‌اش است، می‌تواند به سرعت صفحه را اسکن کند و تصمیم بگیرد. 📰⚡

در حالی که تکه‌بندی برای مرتب‌سازی تجربه‌های اطلاعات‌محور بسیار کارآمد است، می‌توان نمونه‌هایش را در جاهای دیگری هم دید.
مثلاً در وب‌سایت‌های فروشگاهی مثل Nike.com (شکل ۳-۶)، که با تکه‌بندی، اطلاعات مربوط به هر محصول را در کنار هم گروه‌بندی کرده‌اند:

  • تصویر محصول
  • عنوان محصول
  • قیمت
  • نوع محصول
  • تعداد رنگ‌های موجود

هرچند این عناصر ممکن است پس‌زمینه یا کادری مشترک نداشته باشند،
اما با نزدیکی فضایی به هم، به صورت بصری تکه‌بندی شده‌اند.
علاوه بر این، Nike.com از تکه‌بندی برای گروه‌بندی فیلترهای مرتبط در سایدبار چپ سایت هم استفاده می‌کند.

شکل 3-6. Chunking معمولا برای گروه بندی محصولات و فیلترها در وب سایت های تجارت الکترونیک استفاده می شود (منبع: Nike.com، 2023)

تکه‌بندی همچنین می‌تواند برای گروه‌بندی اقدامات یا عملکردهای مرتبط در یک فضای مشترک استفاده شود؛
با این کار، رابطه‌ی مشخصی بین آیتم‌های گروه‌بندی‌شده ایجاد شده و این گروه‌ها از دیگر بخش‌ها متمایز می‌شوند.
این موضوع به ویژه در نوار ابزار (Toolbar) برنامه‌های ویرایشی مثل Google Docs (شکل ۳-۷) به خوبی دیده می‌شود،
که در آن عملکردهای مختلف نوار ابزار به گروه‌های قابل تشخیص تقسیم شده‌اند. 🛠️📄

شکل 3-7. Google Docs از chunking برای جدا کردن توابع به گروه‌های قابل تشخیص استفاده می‌کند (منبع: Google Docs، 2023)

این مثال‌ها نشان می‌دهند که چطور تکه‌بندی می‌تواند هر نوع محتوایی را به صورت بصری سازماندهی کند تا درک آن آسان‌تر شود.
تکه‌بندی به کاربران کمک می‌کند روابط درونی و سلسله‌مراتب اطلاعات را بفهمند.
اما یادت باشد:
تکه‌بندی محدودیتی برای تعداد آیتم‌های قابل نمایش در یک زمان یا در یک گروه تعیین نمی‌کند.
بلکه فقط روشی برای سازماندهی محتواست تا اطلاعات مهم سریع‌تر قابل شناسایی باشند. 🚀

نکته‌ی کلیدی
عدد «جادویی» هفت (Magical Number Seven)
قانون میلر (Miller’s Law) گاهی اشتباه برداشت می‌شود؛
بعضی‌ها فکر می‌کنند این قانون یعنی تعداد آیتم‌هایی که می‌توان در حافظه‌ی کوتاه‌مدت نگه داشت باید دقیقاً بین ۵ تا ۹ باشد (۷±۲)،
و بنابراین، تعداد عناصر مرتبط در رابط کاربری هم باید به همین بازه محدود شود. ❌
مثالی که معمولاً در این اشتباه رایج مطرح می‌شود، مربوط به المان‌های کنار هم مثل لینک‌های منو ناوبری است.
شاید تا حالا شنیده باشید کسی بگوید:
«تعداد لینک‌های ناوبری باید حتماً هفت تا باشد، چون قانون میلر اینو میگه.»
اما در واقعیت، الگوهای طراحی مثل منوهای ناوبری اصلاً نیاز به حفظ کردن توسط کاربر ندارند.
چون گزینه‌ها همیشه جلوی چشم کاربر هستند و لازم نیست چیزی به خاطر سپرده شود.
به عبارت دیگر، محدود کردن تعداد لینک‌ها طبق این قانون هیچ مزیت خاصی در بهبود تجربه‌ی کاربری ایجاد نمی‌کند.
تا وقتی که منو به‌خوبی طراحی شده باشد، کاربران می‌توانند به سرعت لینک موردنظر خودشان را پیدا کنند؛
تنها چیزی که باید در ذهن داشته باشند، هدف‌شان از مراجعه به سایت است. 🎯
حالا دوباره به سایت Nike.com برگردیم و نگاهی به منو اصلی ناوبری بیندازیم (شکل ۳-۸).
همانطور که می‌بینید، تعداد لینک‌ها خیلی بیشتر از هفت تاست؛
ولی همچنان اسکن کردن و پیدا کردن گزینه‌ی مورد نظر بسیار راحت است.
چرا؟ چون:
– دسته‌بندی‌ها کاملاً مشخص شده‌اند
– فضای سفید (Whitespace) برای جدا کردن گروه‌ها به کار رفته
– از خطوط عمودی (Dividers) برای تفکیک زیرگروه‌ها استفاده شده
شکل 3-8. با وجود محدود نکردن آیتم های منو به هفت مورد، پیمایش در Nike.com به راحتی قابل درک است (منبع: Nike.com، 2023)

نتایج تحقیقات میلر حول محدودیت‌های حافظه کوتاه‌مدت و چگونگی بهینه‌سازی آن از طریق سازمان‌دهی واحدهای اطلاعاتی به دسته‌های معنی‌دار متمرکز بود. محدودیت واقعی تعداد دسته‌هایی که می‌توان در حافظه کوتاه‌مدت ذخیره کرد، برای هر فرد متفاوت است و بستگی به دانش او از اطلاعات و پیچیدگی آن‌ها دارد. برخی تحقیقات نشان می‌دهند که محدوده متوسط ظرفیت حافظه کوتاه‌مدت به چهار آیتم نزدیک‌تر است،3 و دیگر نظریه‌های برجسته بر این باورند که ظرفیت حافظه نباید بر اساس تعداد ثابت عناصر اندازه‌گیری شود.4

نتیجه‌گیری (Conclusion)

حجم عظیم اطلاعاتی که در اطراف ما وجود دارد، به‌طور تصاعدی در حال افزایش است، ما انسان‌ها محدودیت منابع ذهنی برای پردازش این اطلاعات داریم.
اضطراب و اضافه‌بار اطلاعاتی که به طور اجتناب‌ناپذیر ممکن است رخ دهد، تأثیر مستقیمی بر توانایی ما در انجام وظایف می‌گذارد.
قانون میلر به ما می‌آموزد که از روش چانکینگ برای سازمان‌دهی محتوا به دسته‌های کوچک‌تر استفاده کنیم تا به کاربران کمک کنیم اطلاعات را راحت‌تر پردازش، درک و به خاطر بسپارند.

پاورقی ها
  1. قانون میلر می‌گوید حافظه‌ی فعال انسان به طور میانگین می‌تواند حدود ۵ تا ۹ آیتم را نگه دارد.
    اما بعضی طراحان اشتباه برداشت کرده‌اند و فکر می‌کنند باید حتماً تعداد گزینه‌ها در طراحی (مثلاً منوی سایت یا اپلیکیشن) را دقیقاً محدود به ۷ عدد کنند.
    در حالی که هدف اصلی قانون میلر این نیست که طراحی شما را سفت و سخت محدود کند! ❌
    این قانون فقط می‌خواهد بگوید:
    «ذهن انسان ظرفیت محدودی دارد؛ پس بهتر است اطلاعات را خوب سازماندهی کنیم تا کاربر راحت‌تر درک کند.»
    بنابراین:
    اگر لازم است ۱۰ گزینه داشته باشی ولی آن‌ها را به‌خوبی دسته‌بندی و مرتب کرده باشی، هیچ مشکلی نیست. 😉
    لازم نیست زورکی همه چیز را به عدد ۷ محدود کنی. ↩︎
  2. The Magical Number Seven, Plus or Minus Two: Some Limits on Our Capacity for Processing Information. ↩︎
  3. جان سولر، «بار شناختی در حین حل مسئله: تأثیرات بر یادگیری»، علوم شناختی 12، شماره. 2 (1988): 257-85. ↩︎
  4. وی جی ما، مسعود حسین و پل ام بیز، “تغییر مفاهیم حافظه فعال”، علوم اعصاب طبیعت 17، شماره. 3 (2014): 347-56. ↩︎
محتوای مکملی در کتاب قرار گرفته که در صفحه وب نیست. بنابر این توصیه می کنیم حتما نسخه اصلی کتاب را از نشر دانه آبی تهیه کنید.

پایان فصل سوم- ادامه دارد.

دیدگاه‌ها
به بحث بپیوندید و نظر خود را به اشتراک بگذارید
افزودن دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خبرنامه
نوشته ها را دنبال کنید!
آخرین به روز رسانی ها، نکات خلاقانه و منابع انحصاری را مستقیماً در ایمیل خود دریافت کنید. بیایید آینده طراحی و نوآوری را با هم بررسی کنیم.