کتابی که شاید وسطش خوابت ببرد؛ اما اگر تا آخر بخوانیش، دیگر مثل قبل به دنیا نگاه نمی کنی.
بعضی کتابها از همان صفحهی اول شما را با خودشان میبرند؛ آنقدر روان و پرحادثهاند که فرصت زمین گذاشتنشان را پیدا نمیکنید. اما بعضی کتابها انگار عمداً در برابر خوانده شدن مقاومت میکنند؛ صبورند، کند پیش میروند و از شما حوصله میخواهند.
«تختستان» از همان دستهی دوم است.


راستش را بخواهم بگویم، در بخشهای ابتدایی کتاب چند بار با خودم فکر کردم: «واقعاً چرا باید این همه دربارهی مثلثها، مربعها، چندضلعیها و قوانین یک دنیای دوبعدی بخوانم؟» حتی اگر شب سراغش بروید، بعید نیست چند صفحه بعد کتاب روی سینهتان بیفتد و خوابتان ببرد!
این کتاب توسط ادوین ابوت1 Edwin A. Abbott است؛ کشیش، معلم و نویسنده انگلیسی که این کتاب را در سال ۱۸۸۴ منتشر کرد.
اما بعدها فهمیدم این کندی، یک ضعف نیست؛ بخشی از طراحی هوشمندانهی کتاب است.
ابوت عجلهای برای شگفتزده کردن خواننده ندارد. او ابتدا جهانی کاملاً منطقی میسازد؛ جهانی که قوانینش آنقدر دقیق و طبیعی به نظر میرسند که کمکم شما هم آنها را بدیهی فرض میکنید. او در واقع زندانی میسازد که دیوارهایش از سنگ و آهن نیست، از باور است.
و درست وقتی احساس میکنید همهچیز را فهمیدهاید، ناگهان پنجرهای به جهانی دیگر باز میشود.
تقریباً از جایی که موضوع ورود «رنگ» و سپس جهانی فراتر از تختستان مطرح میشود، کتاب ناگهان جان میگیرد. تازه آن لحظه متوجه میشوید تمام آن صفحات طولانی، فقط مقدمه بودهاند؛ مقدمهای برای ضربهای که قرار است به ذهن خواننده وارد شود.
از آنجا به بعد دیگر کتاب دربارهی هندسه نیست.
دربارهی ماست.
ما هم درست مانند ساکنان تختستان، آنچه را میبینیم حقیقت مطلق میپنداریم. به تجربههای خودمان اعتماد کامل داریم و هر چیزی را که بیرون از چارچوب ذهن و ادراکمان باشد، یا انکار میکنیم یا به سخره میگیریم.
اگر امروز حقیقتی بزرگتر از دانستههایمان روبهرویمان قرار بگیرد، آیا واکنش ما واقعاً با مردم تختستان تفاوتی خواهد داشت؟
شاید نه.
شاید هر نسل، زندانی نامرئی برای خودش میسازد؛ زندانی از پیشفرضها، عادتها، باورهای فرهنگی، دانستههای علمی و حتی موفقیتهای گذشتهاش. و دردناکتر اینکه زندانی، آخرین کسی است که دیوارهای زندانش را میبیند.
شاید به همین دلیل است که با وجود گذشت بیش از یک قرن از انتشار این کتاب، هنوز هم تازه و آزاردهنده به نظر میرسد؛ چون دربارهی محدودیتهای ذهن انسان حرف میزند، نه دربارهی اشکال هندسی.
به گمان من، مهمترین جملهای که پس از بستن این کتاب در ذهن باقی میماند، این نیست که جهان چند بُعد دارد؛ بلکه این پرسش است:
اگر من هم در زندانِ بُعد خودم زندگی میکنم، از کجا مطمئنم که همهی حقیقت را میبینم؟
شاید پیشرفت، بیش از آنکه اضافه کردن دانستههای جدید باشد، جرئت شک کردن به دانستههای قدیمی است. نه برای زیرسوال بردن. برای جلو رفتن. برای ساختن یک تمدن بهتر.
و شاید بزرگترین پیام «تختستان» که در سال ۱۸۸۴ نوشته شده، همین باشد:
هر انسانی در بُعدی زندگی میکند که خودش از وجود دیوارهایش خبر ندارد.
کتاب درباره چیست؟
داستان از زبان یک مربع روایت میشود که در سرزمینی دوبعدی به نام «تختستان» زندگی میکند. در آن دنیا همه موجودات اشکال هندسی هستند:
- مثلثها طبقه پایین جامعهاند.
- مربعها طبقه متوسط و اهل دانش.
- چندضلعیهای بیشتر، اشراف.
- دایرهها حاکمان و روحانیان.
یک روز موجودی از جهان سهبعدی (یک کره) وارد زندگی مربع میشود و به او نشان میدهد که جهانی فراتر از آنچه میشناسد وجود دارد. مربع حقیقت را میپذیرد، اما وقتی میخواهد آن را به دیگران بگوید، دیوانه خوانده و زندانی میشود.
بهترین جملهها و ایدههای ماندگار
این کتاب بیشتر با ایدههایش مشهور است تا نقلقولهای کوتاه. مشهورترین مضامین آن عبارتاند از:
«کسی که حقیقتی فراتر از فهم زمانهاش را ببیند، غالباً دیوانه نامیده میشود.»
«آنچه نمیتوانی تصور کنی، الزاماً وجود ندارد؟»
«هر جهانی، جهانِ بزرگتر را انکار میکند.»
«دانش حقیقی، آغاز فروتنی است؛ زیرا هر پاسخ، افق پرسشهای تازهای را میگشاید.»

شاید پیشرفت، بیش از آنکه افزودن دانش باشد، شک کردن به ابعادی باشد که آنها را تمام جهان تصور کردهایم. در کل خواندنش را توصیه نمی کنم!
- ادوین ابوت ابوت (Edwin Abbott Abbott) Edwin Abbott Abbott در سال ۱۸۳۸ در لندن به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۶ درگذشت. او بیش از هر چیز کشیش، الهیدان، معلم و پژوهشگر زبان و ادبیات کلاسیک بود، نه رماننویس حرفهای.
سالها مدیر مدرسه معتبر King Edward’s School در بیرمنگام بود؛ مدرسهای که بسیاری از دانشآموزانش بعدها از چهرههای علمی و فرهنگی انگلستان شدند. ابوت به داشتن ذهنی دقیق، منطقی و در عین حال آزاداندیش مشهور بود. او اعتقاد داشت آموزش نباید فقط حافظه را پر کند، بلکه باید قدرت اندیشیدن را تقویت کند.
چرا «تختستان» را نوشت؟
وقتی Flatland را در ۱۸۸۴ نوشت، قصدش صرفاً نوشتن یک داستان سرگرمکننده نبود.
او سه هدف را همزمان دنبال میکرد:
نقد نظام طبقاتی خشک و اشرافی انگلستان.
نشان دادن محدودیت ذهن انسان در فهم حقیقت.
آشنا کردن مخاطب با مفهوم «ابعاد بالاتر» در قالب داستانی ساده.
به همین دلیل است که این کتاب را یکی از نخستین نمونههای علمیتخیلی فلسفی میدانند؛ کتابی که سالها پیش از نظریه نسبیت و حتی پیش از آنکه بحث «بعد چهارم» وارد فرهنگ عمومی شود، ذهن خواننده را با این ایدهها درگیر کرد.
↩︎