ریجکت شدن پروپوزالها بخشی از روتین کار مدیران است. اما یک تلهی ذهنی بزرگ وجود دارد: تحلیل بیش از حدِ نامههای ریجکتی.
بسیاری از ما وقتی در یک مارکتپلیس مثل «راستچین» محصولی میگذاریم یا برای یک پروژهی بزرگ پروپوزال میفرستیم و رد میشویم، شروع میکنیم به کالبدشکافی کلمات. فکر میکنیم اگر آن فیچر [Feature] خاص را اضافه کرده بودیم یا اگر فونت رزومه را تغییر میدادیم، الان قرارداد بسته شده بود.
اما واقعیت این است که در اکثر مواقع، دلیلی که در ایمیل ریجکتی میخوانید، یک «ماسکِ مودبانه» است. طرف مقابل صرفاً نمیخواهد بگوید: «حسمان با تو یکی نبود». او نمیخواهد بگوید: «امروز حوصله نداشتم پروپوزال تو را کامل بخوانم». یا خیلی ضایع است که از AI برای ساختش استفاده کردی!
حقیقتِ تلخ و در عین حال رهاساز این است: کسی که شما را رد میکند، معلم شما نیست. او وظیفه ندارد به شما مسیر درست را نشان دهد. او فقط میخواهد بگوید «نه».
اگر بخواهیم در چرخه کاری (Workflow) خودمان هوشمندانه عمل کنیم، باید یاد بگیریم که تمام آن جملات طولانی و مودبانه را با یک «نه» ساده جایگزین کنیم و بگذریم. صرف کردن ساعتها وقت برای تحلیل اینکه چرا فلان کارفرما گفت «بودجهتان بالاست»، در حالی که شاید اصلاً مشکل او بودجه نبوده، فقط هدر دادن انرژی استراتژیک ماست.
ریجکتهای صادقانه احتمالاً چیزی شبیه به اینها هستند: «رئیسم از تو خوشش نیامد»، «حالم بد بود»، «فهمیدیم که شرح پروژه (Spec) ما خیلی شفاف نبود و کسی هم که از او خوشمان آمد اصلاً با آن همخوانی نداشت»، «ما کسی را میخواستیم که بیشتر شبیه خودمان باشد»، «مهارت تو ما را عصبی میکرد» یا…
پس هر چه نوشتند را بگیرید و با کلمهی «نه» جایگزین کنید.
این کار زمان زیادی را برایتان ذخیره میکند.